به گزارش خبرگزاری حوزه، درباره شهید سید اسماعیل بلخی بسیار گفتهاند که شاعر بود، عالم بود، مبارز بود و سالهای زیادی از عمرش را در زندان گذراند؛ اما شاید کمتر به این نکته پرداخته شده باشد که بزرگترین ویژگی بلخی، «امید» بود. نه امیدی شاعرانه و خیالپردازانه، بلکه امیدی که در تاریکترین سلولهای بند نیز از او جدا نشد.
سالها حبس، بسیاری را به سکوت میکشاند؛ اما بلخی، زندان را به خلوتگاه اندیشه تبدیل کرد. او در بند بود، اما اندیشهاش هرگز زندانی نشد. شاید راز ماندگاری او نیز همین باشد؛ اینکه دشمن توانست جسمش را در حصار دیوارها نگه دارد، اما نتوانست افق نگاهش را محدود کند.
شعرهای بلخی را اگر با دقت بخوانیم، درمییابیم که او بیش از آنکه شاعرِ شکایت باشد، شاعرِ حرکت است. حتی آنجا که از درد سخن میگوید، مخاطب را به ایستادن فرا میخواند، نه به نشستن و گریستن. در نگاه او، رنج پایان راه نیست؛ آغاز مسئولیت است.
در حقیقت، بلخی در سرودههایش تنها شعر نمیسراید؛ بلکه خلاصه تمام زندگی خویش را روایت میکند. او همانگونه زیست که سرود؛ و همانگونه سرود که باور داشت.
بلخی از معدود اندیشمندانی بود که میان عرفان و مبارزه، دیواری نمیدید. بسیاری، خدا را در خلوت میجویند و عدالت را به سیاست واگذار میکنند؛ اما او عبادت را بیتعهد اجتماعی ناقص میدانست و مبارزه را اگر برای خدا نبود، بیارزش میشمرد. از همین رو، در شخصیت او، منبر و میدان، قلم و قیام، شعر و جهاد، همه در امتداد یکدیگر قرار داشتند.
شاید به همین دلیل است که شعر بلخی هنوز کهنه نشده است. زیرا او برای حادثهای گذرا شعر نگفت؛ برای سنت همیشگی نبرد حق و باطل سرود. تا زمانی که ظلم باشد، شعر او مخاطب خواهد داشت، و تا زمانی که انسانی در جستوجوی آزادی باشد، نام سید اسماعیل بلخی تنها نام یک شاعر نخواهد بود؛ بلکه نام مردی خواهد بود که ثابت کرد میتوان سالها در زندان بود، اما هرگز اسیر نشد.










نظر شما